صفحه اصلي روايتگر http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6a21ORGNtTUNZd0lVMXZaR1ZzSmpFME9TOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtSFF0aVJzcm04WDglM2Q=/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/THpFdmFHOXRaU1l2SXlNalEyOXVkR1Z1ZENNakl5OCUzZC1KcGh0T3JieUZZMCUzZA==/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/THpFdlkyOXVkR0ZqZEhWekpqUW1NQ1l3SVVGeVl5WXdMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1qcm5hRzUxZ1RuYyUzZA==/ارتباط با ما
درباره ما http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/THpFdlkyOXVkR1Z1ZEdkeWIzVndiR2x6ZENZek15WXdKakFoUVhKakpqQXZJeU1qUTI5dWRHVnVkQ01qSXk4JTNkLWcycmcwTThlVDN3JTNk/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - مرصاد1
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
فهرست موضوعي
پربازديــدها
صفحه اصلي>راهيان نور>يادمان ها>مرصاد
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1394/10/05
بازديد: 6664
مرصاد1

مرصاد1

گفت و گو با سرهنگ پاسدار حاج حسين علي كاجي

مقدمه

هنوز خاك غربت زده ي غرب، داغدار شقايق هاي گلگون كفني است كه سر به سجده گاه عشق ساييدند و رهسپار وادي معشوق شدند.

هنوز كوچه پس كوچه هاي شهر، نغمه گر كبوتران بال و پر شكسته اي است كه از قافله ي شهادت جا مانده اند و فرياد «امن يجيب » شان در آسمان ها طنين افكن است.

ثانيه ها هنوز به ياد عمليات هايي زنده اند كه ميراثشان فجر اسلام و يارانش بود.

ثانيه هاي مرداد نيز زنده گر «مرصاد» است و عزتي كه سراسر اين نام را فرا گرفته است.

به سراغ جانبازي از نسل دفاع مقدس مي رويم; «سرهنگ پاسدار حاج حسين كاجي » كه در عمليات مرصاد، فرمانده ي گردان تخريب لشكر 17 علي ابن ابي طالب (ع) بود و هم اكنون نيز فرمانده ي تيپ 2 اباعبدالله اين لشكر است. كسي كه مرصاد و غربتش را به عينه درك نموده و امروز مهياي يادآوري خاطرات و نا گفته هاي مانده در ذهن خويش است. ناگفته هاي عملياتي كه براي منافقين «فروغ جاويدان » و براي ما «مرصاد» نام گرفت.

ياس: آقاي كاجي به عنوان اولين سؤال، بفرماييد عمليات مرصاد چه زماني اجرا شد؟

عمليات مرصاد در شرايطي از سوي منافقين و مزدوران عراقي طراحي شد كه حدود هشت روز از پذيرش قطع نامه از طرف جمهوري اسلامي گذشته بود; روز 27 تير امام (ره) قطع نامه را پذيرفتند و منافقين سوم مرداد عملياتي تحت عنوان «فروغ جاويدان » را كه از قبل طراحي كرده بودند، با هماهنگي ارتش عراق به اجرا گذاشتند.

ياس: با توجه به اين كه منافقين بعد از پذيرش قطع نامه، تهاجماتشان را شروع كردند، چه تحليلي از اين عمليات داشتند؟

منافقين تصور مي كردند كه جمهوري اسلامي به علت ضعف و ناتواني قطع نامه را پذيرفته است; آن ها فكر مي كردند، ما درشرايطي قطع نامه را پذيرفتيم كه در اوج ضعف و اختلافات سياسي بين مسؤولين و ضعف نيروهاي نظامي به سر مي بريم (چون احساس مي كردند، در درون جبهه هاي ما تزلزل ايجاد شده است) . از طرفي با پذيرش قطع نامه و اتمام جنگ منافقين ديگر در داخل عراق جايگاهي نداشتند. پس تمام شرايط براي عمليات مساعد بود، از اين رو آمدند تا آخرين حركت هاي خود را براي براندازي انجام دهند.

با توجه به اين كه قبل از عمليات مرصاد، 2 عمليات در چهل چراغ شهر مهران و يك عمليات در فكه داشتند، اين سومين عملياتي بود كه با تجربه اي بهتر در منطقه ي غرب به اجرا مي گذاشتند. در آن شرايط پيش بيني خودشان اين بود كه به راحتي به اهداف خواهند رسيد.

ياس: فضاي حاكم بر جبهه ي دشمن را بيشتر تشريح بفرماييد.

دشمنان اسلام در چنين شرايطي و با اين ايده و انگيزه اين عمليات را انجام مي دادند; از طرفي تمام غرب پشتيبان اين عمليات بود، نيروهاي عراقي و هواپيماها و هلي كوپترهاي ارتش عراق اين عمليات را پشتيباني مي كردند و در واقع با يك حركت همه جانبه آمده بودند تا آخرين ضربه را در شرايطي كه احساس مي كردند، در نظام تزلزل ايجاد شده بر پيكره ي نظام وارد كنند.

ياس: فضاي حاكم بر جبهه ي خودي چگونه بود؟

ما در شرايطي بوديم كه امام «جام زهر» را نوشيده و قطع نامه را قبول كرده بودند. رزمندگان اسلام خود را شرمنده ي امام و مردم مي دانستند. درچنين وضعيتي آنان به دنبال فرصتي مي گشتند تا شرايطي ايجاد شود كه زهري را كه امام نوشيده اند، در كام ايشان به عسل مبدل كنند. از طرفي رزمندگان دقيقا هوشيار بودند و مي دانستند كه اين آخرين تلاش و توان دشمنان اسلام است. از سوي ديگر براي رزمندگان اسلام عمليات مرصاد روز انتقام گرفتن از كفر و نفاق بود; انتقام شهيد رجايي، شهيد بهشتي و مردم بي گناهي كه به دست منافقين كشته شده بودند.

ياس: منافقين براي رسيدن به هدف اصلي خود كه سرنگوني نظام بود، چه برنامه هايي داشتند؟

آن ها عمليات خود را طوري طراحي كرده بودند كه ارتش عراق بعد از شكستن خط مقدم و خط دوم جبهه ي ايران، شهر سرپل ذهاب در استان باختران را تصرف كرد و معبر ورودي منافقين را باز نمود تا منافقين بتوانند عمليات خود را با موفقيت به انجام برسانند. در واقع برنامه ي منافقين به خيال خام خودشان اين بود كه با اين عمليات بتوانند، ابتدا باختران سپس همدان و بعد قزوين و تهران را تسخير كنند و در نهايت مراكز مهم را تصرف كرده و حكومت را سرنگون كنند. لذا با 25 تيپ شامل دوازده تيپ رزمي مجهز به تانك هايي با نام «دجله » كه چرخ هاي لاستيكي داشت و سرعتشان 120 كيلومتر در ساعت بود، براي سرنگوني نظام مهيا شدند، كه به سرنگوني خودشان منتهي گرديد.

ياس: پس عمليات شامل مراحل متعددي بوده است؟

بله، جالب همين جاست. از آن جايي كه منافقين آن قدر در طراحي هاي خود - علي الظاهر - دقيق عمل كرده بودند و با خيال خام خودشان فكر مي كردند كه واقعا مي توانند نظام را سرنگون كنند، لذا براي طرح عملياتي خود 5 مرحله و براي هر مرحله يك فرمانده مشخص كردند.

در مرحله ي اول كه تسخير اسلام آباد بود، «مهدي براتي » را فرمانده قرار دادند. در مرحله ي دوم فرماندهي تسخير شهر باختران (كرمانشاه) را در اختيار «ابراهيم ذاكري » گذاشتند. «مهدي مهدوي » را فرمانده ي تسخير همدان، «مهدي افتخاري » فرمانده ي تسخير قزوين و «محمود عطايي » را با معاونت «مهدي ابريشم چي » براي تسخير شهر تهران در نظر گرفته بودند كه مسؤول پشتيباني اين عمليات را هم خانمي به نام «ثريا ميرشهري » بر عهده داشت.

ياس: آيا با وجود اين تدابير موفق به اجراي برنامه هاي مورد نظرشان شدند؟

منافقين مقرر كرده بودند كه روز سوم مرداد با همكاري ارتش عراق عمليات خود را آغاز كنند و طبق زمان بندي، ساعت شت شب، در اسلام آباد باشند و آن جا را تسخير كنند و در ساعت ده شب باختران را تسخير نمايند و در آن جا اعلام حكومت كنند و طبق مراحل پيش بيني شده، بعد از آن جا همدان را تصرف كنند. شهرهاي مسير را هم در نظر داشتند كه بعد از آن ها قزوين و در نهايت تهران بود كه اين برنامه را اجرا كردند. روز سوم مرداد ساعت 30 : 2 ارتش عراق عمليات خودش را آغاز كرد و خط نيروهاي جمهوري اسلامي را شكست و شهر سرپل ذهاب را تصرف كرد و منافقين از شهر كرند غرب عمليات خودشان را آغاز كردند كه دقيقا بر اساس اين زمان بندي، ساعت هشت توانستند اسلام آباد را تصرف كنند، لكن در مسير خود به طرف باختران، به علت اين كه مردم فرار مي كردند و ترافيك جاده زياد بود، سرعتشان كند شد، لذا در بيست كيلومتري اسلام آباد، در گردنه ي حسن آباد يا گردنه ي چارزبر، با نيروهاي بسيجي و سپاهي لشكر ويژه ي شهدا درگير و در همان جا متوقف شدند.

ياس: يعني لشكر ويژه ي شهدا با اطلاع قبلي در محل حضور داشتند؟

عراقي ها علاوه بر اين كه در جنوب تحركاتي داشتند، در آن زمان فشار زيادي وارد مي كردند تا بتوانند خرمشهر را هم تصرف كنند. لشكر ويژه ي شهدا و سپاه در حين ستون كشي به سمت جنوب بودند كه در محور اسلام آباد به باختران توقف كردند و متوجه شدند كه منافقين حمله كردند، لذا در همان گردنه ي حسن آباد يا گردنه چارزبر پياده شدند و جلوي منافقين را گرفتند. منافقين حدود 48 ساعت تلاش كردند تا بتوانند از آن تنگه عبور كنند و خودشان را به نزديكي هاي باختران برسانند و به اهدافي كه در ذهنشان است برسند. من در آن صحنه نبودم، ولي فرمانده ي آن گردان مي گفت: منافقين حتي خودشان را به خاكريز مي زدند و عمليات انتحاري انجام مي دادند تا خط نيروهاي ما را بشكنند و بتوانند در اين عمليات پيروز شوند، به همين دليل درگيري شديدي در اين منطقه ايجاد شد.

ياس: درگيري در روزهاي بعدي به چه صورت بود؟

روز چهارم مرداد، منافقين از صبح تا غروب فشار زيادي وارد مي كردند و هواپيماها و هلي كوپترهاي عراقي نيز آن ها را پشتيباني مي كردند. چون آن ها در عمق جلو آمده بودند، پشتيباني كمي برايشان سخت بود و در نهايت با وجود اين كه تمام تلاش خود را به كار بردند، روز ششم ساعت 11 دستور عقب نشيني به منافقين داده شد كه بهترين فرصت براي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي به وجود آمد تا بتواند در آن جا عمليات مناسب و مؤثري بر روي منافقين داشته باشد و ريشه ي آن ها را بخشكاند. يادم هست كه ساعت 11 منافقين عقب نشيني كردند و عمليات مرصاد حدود ساعت 12 با رمز «يا علي ابن ابي طالب (ع)» از همان تنگه ي حسن آباد يا چارزبر شروع شد. حدود ساعت 2 و در حال پاك سازي و پيشروي درگيري شديدي در اسلام آباد ايجاد شد.

ياس: شما هم در اسلام آباد بوديد؟

بله، روز عمليات مرصاد فرماندهان زيادي به اسلام آباد آمده بودند. ما هم از سمت جنوب، يعني از سمت پل دختر آمده بوديم كه به سمت غرب برويم. در راه به اسلام آباد رسيديم، واقعا شرايط خاصي حاكم بود، منافقين تيراندازي مي كردند، خمپاره مي زدند، هواپيماها بمباران مي كردند و... .

ياس: در اين شرايط رزمندگان چه روحيه اي داشتند؟

روحيه اي غيرقابل توصيف. يادم هست كه در چهره ي هيچ كدام از بچه ها ترس و وحشت را نمي ديدم. حتي وقتي كه خيلي تيراندازي مي شد، بعضا درازكش نمي شديم. وقتي كه بچه هاي گردان مي خواستند عمليات كنند، آن ها را جمع كردم و به آن ها گفتم: امروز روز انتقام است، روزي كه مي خواهيم دل امام را شاد كنيم، پس نبايد در مقابل 4 تا دختر بي حيا و بي حجاب از خودمان ضعف نشان دهيم. خلاصه با اين صحبت ها سعي مي كرديم، روحيه ي بچه ها را مضاعف كنيم.

ياس: شما كه به رزمندگان روحيه مي داديد، خودتان چه احساسي داشتيد؟

البته از نظر روحي در آن فضا خيلي به ما سخت مي گذشت. ساعت حدود يك بود; يعني نيروها هنوز از سمت باختران به اسلام آباد نرسيده بودند. من اجبارا سوار موتور شدم و به داخل خطي كه منافقين در آن بودند - سه راه اسلام آباد - رفتم ديدم به طرف من تيراندازي نكردند. جلوتر رفتم، وقتي به سه راه رسيدم صحنه هاي بسيار عجيبي ديدم. من در روز عمليات مرصاد بي شرمي، بي رحمي و زبوني منافقين را به چشم خود ديدم. شايد نزديك به 10 پاسدار و بسيجي را آن جا به دار زده بودند و نزديك به ده تا پانزده بسيجي را در همان سه راه اسلام آباد سوزانده بودند.

ياس: بعد از ديدن اين صحنه ها چه كرديد؟ چه زماني با دشمن درگير شديد؟

پيش بچه هاي خودمان برگشتم، گفتم: ديگر بايد برويم، دشمن متزلزل است و ما مي توانيم راحت برويم و عمليات را انجام دهيم. باز دلم طاقت نياورد و دوباره برگشتيم. ما در شرايطي وارد عمل شديم كه وقتي بي سيم هاي منافقين را در نزديك اسلام آباد كنترل مي كرديم، از قرارگاه مركزي هنوز هم به آن ها مي گفتند: مقاومت كنيد و در مقابل ايراني ها بايستيد كه آينده ي ايران براي ماست.

علاوه بر اين، منافقين با خود امكانات و تجهيزات فيلم برداري آورده بودند تا اين مسير را فيلم برداري كرده و وقتي كه به تهران رسيدند، در آن جا پخش كنند. پيشرفته ترين دوربين ها و فيلم و امكانات و... را در اختيار داشتند. ما در حالي منافقين را دستگير كرديم كه ماشين هايشان روشن بود و مشغول ديدن فيلم بودند. دخترها و پسرهايي كه به طور مختلط براي عمليات مي آمدند و مريم و مسعود رجبي برايشان صحبت مي كردند و ترانه هايي كه مدام در مسير مي خواندند و از همه ي آن ها فيلم برداري شده بود و آن ها در ماشين اين فيلم را مي ديدند. خلاصه ماشين منافقين را كه خيلي ارزشمند بود، گرفتيم.

وقتي به خدمت آقا رسيديم (مقام معظم رهبري) - ايشان در آن زمان رييس جمهور بودند - ايشان به ما فرمودند: كار خيلي قشنگ و خيلي بزرگي انجام داديد.

ياس: بعد از دستگيري منافقين چه كرديد؟

از سه راه اسلام آباد به سمت شهر حركت كرديم. باز هم صحنه ي فجيعي را در آن جا ديدم; در بيمارستان اسلام آباد حدود 30 مجروح بودند كه آن ها بر روي اين مجروحين مواد آتش زا ريخته بودند و آن ها را زنده زنده سوزانده بودند.

صحنه ي دلخراش ديگري كه ديدم اين بود كه در مسير جاده، اتوبوسي بود، سريع از ركاب اتوبوس بالا رفتم و داخل اتوبوس شدم، حدود سي يا چهل مسافر در آن بودند، كه منافقين همه ي آن ها را به شهادت رسانده بودند و با همان حالت نشسته داخل اتوبوس بودند. پيرمرد ضعيفي را ديدم كه در كنار خيابان افتاده بود و منافقين او را كشته بودند... .

ياس: آيا دردناك ترين صحنه اي را كه در آن زمان ديديد، به خاطر داريد؟

صحنه اي كه هنوز از صفحه ي ذهنم محو نشده و الآن چيزي نزديك به سيزده يا چهارده سال است كه هر موقع به ياد آن مي افتم بسيار متاثر مي شوم، اين بود كه ما منافقين را گام به گام تعقيب مي كرديم و دنبالشان مي رفتيم، ابتداي شهر كرند غرب، كنار خيابان پمپ بنزيني بود. من در حال رفتن احساس كردم كه يك عده اي در آن جا هستند. پياده شدم و ديدم كه حدود يازده نفر از بسيجي هاي مشهد توسط منافقين كه نتوانسته بودند آن ها را با خودشان ببرند، به رگبار بسته شدند. ما زماني بالاي سر اين ها رسيديم كه داشتند دست و پا مي زدند و جان مي دادند، در حالي كه هر كدامشان شايد نزديك به سي - چهل تير به بدنشان خورده بود. با دوستان متحير ايستاديم و صحنه ي جان دادن آن ها را مشاهده كرديم. فكر كنيد، شما اگر به جاي ما بوديد، چه كار مي كرديد؟ من آن لحظه تنها چيزي كه به ذهنم رسيد اين بود كه چاقو را درآوردم و طناب هاي دستشان را پاره كردم تا راحت دست و پا بزنند و جان بدهند. اين ها از جناياتي بود كه منافقين انجام دادند و انصافا ناگفته هاي عمليات مرصاد بسيار زياد است كه من گفتني هاي مسيري را كه در آن حركت كردم تا حدودي گفتم. قطعا افراد ديگري هستند كه چيزهاي بيشتري ديده اند.

ياس: در بين منافقين زن ها چه حضوري داشتند؟

در اين حركت، تعداد زيادي از دختراني كه حضور داشتند، بي سيم چي آن ها بودند كه ما موقع كنترل بي سيم ها متوجه اين امر شديم.

منافقين آن چنان به خود اعتماد داشتند و آن چنان اين زن ها را شست و شوي مغزي داده بودند و طوري شرايط جمهوري اسلامي را برايشان ترسيم كرده بودند كه همه ساك هاي شخصي خود را برداشته بودند و آلبوم هاي خانوادگي شان را هم با خود آورده بودند. من حتي شرمم مي آيد كه بگويم داخل ساك زن ها و دخترهاي منافقيني كه آمده بودند و ساك هايشان بعد از دستگيري به دست نيروهاي ما افتاد، چه عكس هايي بود... مثلا يك دختر با ده - پانزده نفر از منافقين كه در سازمان عملياتي خودشان بودند، وسايلي داشتند كه نشانگر روابط نامشروعي بود كه من نمي توانم به زبان بياورم... .

ياس: نقش زن هاي ما، در عمليات مرصاد چگونه و تا چه اندازه بود؟

چيزي كه در بحث عمليات مرصاد وجود داشت، اين بود كه ما يك عمليات تقريبا نظامي محض را پيش رو داشتيم. مطلبي در اين زمينه در ذهنم هست; اين است كه وقتي وارد شهر شديم، يك سري مردم اسلام آباد داخل شهر بودند و خانم ها هم حضور داشتند. چيزي كه جلب توجه مي كرد - در حالي كه درگيري هم شديد بود - اين بود كه خانم محجبه اي را در حين درگيري ديدم كه آبي را تهيه كرده و براي رزمندگاني كه در تكاپوي دويدن به دنبال منافقين و پاك سازي منازل بودند، مي آورد يا مثلا در مسيري كه حركت مي كرديم، بعضي از آن ها مي آمدند و مي گفتند كه منافقين اين جا بودند، از اين جا حركت كردند و رفتند فلان جا و...

اين چيزها را ما از خواهرها ديديم، منتهي چون عمليات صرفا نظامي بود، ما نمي توانستيم از قبل مسؤوليتي به خواهران بدهيم. در عين حال وقتي وارد شهر شديم، زنان در امداد رساني و پشتيباني از رزمندگان اسلام نقش مؤثري داشتند.

ادامه دارد...
برچسب ها:
مطلب مرتبطی وجود ندارد.

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :