صفحه اصلي روايتگر http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TlM4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtdEpvWGNFV2J1dkElM2Q=/صفحه اصلي
اطلاعیه ها http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6a21ORGNtTUNZd0lVMXZaR1ZzSmpFME9TOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtJTJmSzdCclZKVUljMCUzZA==/اطلاعیه ها
دريافت آثار http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kySmpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtTjl6NjNsNXNXekUlM2Q=/دريافت آثار
تماس با ما http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TOHpOQ1kwSmpBbU1DRkJjbU1tTUM4akl5TkRiMjUwWlc1MEl5TWpMdyUzZCUzZC1MVmhQMyUyZkFraWtZJTNk/تماس با ما
ورود به سيستم http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOaVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMTBjblZsSVdac1kzSmxZWFJsZFhObGNqMW1ZV3h6WlNGbWJISmxjMlYwY0dGemN6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaaU5peDJZallyeURZcU5tSElOaXoyWXJZczlpcTJZVWhMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1VaTR3bjZkSHJKZyUzZA==/ورود به سيستم
ثبت نام http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFOeVloUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGblpXNWxjbUYwYjNKd1lYTnpQV1poYkhObElYZGhkR1Z5YldGeWF6MW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNZcTlpbzJLb2cyWWJZcDltRklTOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZ2UzbCUyZks2MTdCcyUzZA==/عضويت
فراموشي رمز عبور http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRJdk1TODFPQ1loUVhKakpqQWhZMkZ3ZEdOb1lUMW1ZV3h6WlNGMGFYUnNaVDNaZ2RpeDJLZlpoZG1JMkxUWmlpRFlzZG1GMkxJZzJMbllxTm1JMkxFaEx5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LSUyZkN2MEpreWQ3MmMlM2Q=/فراموشي رمز عبور
گنجينه راويان http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/Tmk4eEx6RTFPQ1l5TlNZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LTZmQmFaeDBUTUxNJTNk/گنجينه راويان
راهيان نور http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/Tnk4eEx6RTFPQ1l5TmlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LXlyekZ1aFpJJTJiVzQlM2Q=/راهيان نور
ايثار و شهادت http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRBdk1TOHhOVGdtTXpBbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtZnZoZTVTQjdYNjQlM2Q=/ايثار و شهادت
ويژه نامه http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/T0M4eEx6RTFPQ1l5TnlZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LUZqOTg5cGNGJTJmb0UlM2Q=/ويژه نامه ها
رسانه هاي شهدايي http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/T1M4eEx6RTFPQ1l5T1NZd0x5TWpJME52Ym5SbGJuUWpJeU12LVUlMmJxMzRkTzRaTHclM2Q=/رسانه هاي شهدايي
نمايه ها http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRFdk1TOHhOVGdtTXpFbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtRSUyZjhZNVBzSyUyYlY0JTNk/نمايه ها
پاسخ به شبهات http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/TVRVdk1TOHhOVGdtTWpnbU1DOGpJeU5EYjI1MFpXNTBJeU1qTHclM2QlM2QtbiUyYkhRVVolMmZhelg0JTNk/پاسخ به شبهات
صفحه اصلي http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/T1M4eEwyaHZiV1VtTHlNakkwTnZiblJsYm5Rakl5TXYtQ0lWR0xSOHhaRE0lM2Q=/صفحه اصلي
ارتباط با ما http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/T1M4eEwyTnZiblJoWTNSMWN5WTBKakFtTUNGQmNtTW1NQzhqSXlORGIyNTBaVzUwSXlNakx3JTNkJTNkLXVRVTJXJTJiSm1hZXMlM2Q=/ارتباط با ما
درباره ما http://ravayatgar.org/http://ravayatgar.org/fa/T1M4eEwyTnZiblJsYm5SbmNtOTFjR3hwYzNRbU16TW1NQ1l3SVVGeVl5WXdMeU1qSTBOdmJuUmxiblFqSXlNdi1XbjlrRGE2Szk3ZyUzZA==/درباره ما
پايگاه تخصصي راويان|روايتگر - گفت وگو با عکاس لحظات مقاومت خرمشهر
لطفا صبر کنید
Alternate content if Flash is not supported
ويــژه ها
Next
  • سهمي از سرنوشت

    در آستانه انتخابات و با توجه به حساسيت فراوان اين حادثه عظيم و در راستاي بصيرت افزاري و ارائه محتواي هاي كاربري و مستند براي راويان و مخاطبان، سايت روايتگر در نظر گرفته بخشي را با نام « سهمي از سرنوشت» در قسمت ويژه نامه ها طرحي ادامه

  • نشريه الكترونيكي شماره 6 منازل الشهداء

    شماره ششم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهدا" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه منازل الشهدا شماره 5

    شماره پنجم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • نشريه شماره 4 منازل الشهدا

    شماره چهارم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرارگرفت. ادامه

  • نشريه منازل الشهداء (شماره 3)

    شماره سوم از نشريه الكترونيكي "منازل الشهداء" مخصوص خانواده در دسترس علاقه مندان به فرهنگ ايثار و شهادت قرار گرفت ادامه

  • اولين ويژه نامه الكترونيكي بين المللي راهيان نور

    ويژه نامه الكترونيكي راهيان نور به سه زبان فارسي،عربي و انگليسي ادامه

  • نشريه شماره 2 منازل الشهدا

Previous
پربازدیدها
صفحه اصلي>راهيان نور>يادمان ها>خرمشهر
نويسنده: ravayat
امتياز به مطلب:
0.0 (0)
/0
1394/12/18
بازديد: 6618
گفت‌وگو با عکاس لحظات مقاومت خرمشهرگفت‌وگو با عکاس لحظات مقاومت خرمشهر

گفت‌وگو با عکاس لحظات مقاومت خرمشهر

گفت‌وگو با عکاس لحظات مقاومت خرمشهر
لحظه های ناب خرمشهر از دوربین سعید صادقی

مقاومت خرمشهر خاص بود

به چشم خود قهرمان‌ها را در خرمشهر دیدم

فضا چنان رعب‌آور بود که گاه فراموش می‌کردم عکس بگیرم

"دود و آتش شهر را در بر گرفته بود. در کوچه‌ها بوی آدم سوخته پیچیده بود. وحشت سراسر وجودمان را در برگرفته بود. روابطی میان ما شکل گرفته بود که از کربلا روایت می‌کنند. ما آنچه را در روایت‌ها و کتاب‌ها می‌گویند، لمس کردیم."

سعید صادقی، هنوز عکاسی می‌کند اما روزهایی را به یاد می‌آورد که از وحشت توان در دست گرفتن دوربین را نداشت.

این عکاس صحنه‌های رعب‌آور و در عین حال افتخارآفرین جنگ تحمیلی، جزو عکاسانی است که در روزهای مقاومت خرمشهر (31 شهریور 59 تا 5 آبان) با مردم این شهر همراه شد و از صحنه‌های دفاع و مقاومت مردمی عکاسی کرد.

صادقی در یادآوری خاطرات 35 روزه خود در سالروز روزهای سقوط خرمشهر به خبرنگار سرویس تاریخ ایسنا گفت: روزی که جنگ آغاز شد را به یاد می‌آورم، چند دقیقه‌ای بود که از درگیری با مجاهدین خلق در خیابان عباسی برگشته بودم، یک نفر هم در درگیری کشته شده بود. با ناراحتی و گرسنگی از درگیری برگشته بودم. در خیابان سعدی در روزنامه جمهوری اسلامی بودم که صدایی در فضا پیچید؛ البته به‌دلیل حجم صدای بمب که آن روزها شنیده می‌شد، توجهی نکردم.

پس از شروع جنگ، تنها کسی که آرامش داشت، امام(ره) بود

وی افزود: خبر رسید که فرودگاه را بمباران کرده‌اند. سریعا به فرودگاه مهرآباد رفتم، حجاجی که قصد رفتن به عربستان را داشتند از مسیر بر می‌گشتند. اجازه ورود به فرودگاه را به ما ندادند. به شهرک اکباتان رفتم. آنجا را نیز بمباران کرده بودند، اما بمب‌ها عمل نکرده بود و من از بمب‌های منفجر نشده عکاسی کردم.

سعید صادقی، هنوز عکاسی می‌کند اما روزهایی را به یاد می‌آورد که از وحشت توان در دست گرفتن دوربین را نداشت.

وی با اشاره به آشفتگی فضای آغاز جنگ تشریح کرد: همان روز تصمیم گرفتیم به مناطق مرزی که جنگ آغاز شده بود، برویم، اما وسیله‌ای در اختیار نداشتیم. بمباران و اوضاع نابسامان، همه کشور را قفل کرده بود. منابع اقتصادی و حمل و نقل کشور تعطیل شده بود. در آن شرایط هیچ چیزی سر جای خود نبود. تنها کسی که سرجای خود بود و آرامش داشت، امام(ره) بود.

صادقی با اشاره به کمبود امکانات در زمان جنگ اظهار کرد: برای رفتن به مناطق مرزی وسیله‌ای نداشتیم و پیکان سبز رنگی را پیدا کردیم و با 3 نفر از دوستان روزنامه حرکت کردیم. من هیچ وقت خوزستان نرفته بودم اما مرحوم ژیان‌پناه به راه آشنا بود و قبل از ما به مناطق غربی رفت و ما ناآشنا به مسیر اول مهر حرکت کردیم.

وی افزود: در مسیر که می‌رفتیم از خرم‌آباد جمعیت آواره را می‌دیدیم. چند بار ایستادیم و کمک کردیم. اولین حرکت هواپیما را وقتی از چهل دختر خارج شدیم، دیدیم اما وضعیت آواره‌ها اسف‌بار بود.

صادقی با اشاره به بمباران مناطق مختلف گفت: هنوز دود، دیده می‌شد. فضا کاملا جدید بود. ما مسیر را بلد نبودیم و نمی‌دانستیم که کجا می‌رویم. به اهواز رسیدیم. شهر شلوغ بود. همه چیز بود جز زندگی. فضا ترسناک بود.

صادقی افزود: در راه به سه راه سوسنگرد رسیدیم و برای یافتن راه از محلی‌ها سوال کردیم. جاده خرمشهر که ما از آن گذشتیم حدود 50 کیلومتر با محل اسارت تندگویان فاصله داشت. وقتی از سه راه سوسنگرد دور شدیم، جاده بسیار خلوت شد و اثری از جنگ نمی‌دیدیم. نمی‌دانستیم وقتی به خرمشهر برسیم چه رخ خواهد داد.

عکاس روزهای مقاومت خرمشهر به یادآورد: وقتی نزدیک شهر شدیم تنها صدای شلیک می‌شنیدیم اما جایی را نمی‌دیدیم و محل را نمی‌شناختیم. از یک پل که بعدها فهمیدیم پل خرمشهر بود، گذشتیم و ناگهان درگیری را دیدیم که در اطراف پل نو بود. مسیر را 20 ساعته طی کردیم و به خرمشهر رسیدیم. در گوشه‌ای ماشین را نگه‌ داشتیم و حوالی 11 شب در ماشین 4 نفری خوابیدیم.

وی افزود: وقتی بیدار شدیم، فضا تاریک بود و خورشیدی یا نوری دیده نمی‌شد اما دیگر خوابمان نمی‌برد. گرسنه بودیم، از ماشین بیرون رفتم و از فردی که از کنار ما رد می‌شد، مسیر را سوال کردم. فضا به دلیل غبار بمباران پالایشگاه آبادان کاملا تاریک بود اما وقتی به خرمشهر رسیدیم آفتاب را دیدیم.

صادقی گفت: هنوز خانواده‌های آبادانی در شهر بودند. چند بیسکویت خریدیم و به خرمشهر رفتیم. مردم آواره‌ای که در جاده دیده بودیم، از روستاهای اطراف آواره شده بودند اما مردم هنوز در آبادان و خرمشهر بودند. وقتی به پل رسیدیم، عده‌ای نظامی از نیروی دریایی، زیر پل زمین را می‌کندند و من از آنها عکاسی کردم. وارد شهر شدیم، مقر سپاه، فرمانداری و دانشگاه رازی اماکن اصلی شهر بودند.

پرسیدم جنگ کجاست؟ گفت «سر کوچه»...

وی افزود: پیاده در شهر قدم زدم، خانمی کوچه را جارو می‌کرد، دیوارها با شلیک گلوله ریخته بود و او بقایای آن را تمیز می‌کرد و به من گفت اگر بچه‌ها، کوچه‌ها را تمیز ببینند، روحیه می‌گیرند. از او پرسیدم جنگ کجاست؟ گفت «سر کوچه».

صادقی با اشاره به وجود سنگرهایی در سر کوچه‌های شهر گفت: جوان‌ها لاستیک‌ها را روی هم چیده بودند و با لباس شخصی عده‌ای، سرکوچه جمع شده بودند؛ آرام آرام در شهر می‌گشتم و حوالی ظهر به مسجد جامع رسیدم. در راه از خانه‌هایی که می‌دیدم، اگر کسی بود، غذا می‌گرفتم. هنوز خانواده در شهر بود و هوا هم هنوز گرم بود.

وی افزود: هنوز کسی به دوربین اعتماد نداشت. فهمیدم در شهر دو گروه هستند، عده‌ای که به دشمن گرا می‌دهند و گروهی هم جوانانی که از شهر دفاع می‌کنند. به همراه عده‌ای از جوانان در مسجد جامع سوار ماشینی شدیم و به حوالی مرز رسیدیم. در آن منطقه مرزی کافه‌ها و رستوران‌ها فراوان بود اما همه چیز به هم ریخته بود. در جاده خواستم از جنازه‌های عراقی عکس بگیرم اما نگذاشتند.

صادقی، در تشریح منطقه مرزی در روزهای اول جنگ گفت: من دنبال عکاسی بودم، شب شد، هوا سرد بود و ما بدون وسیله روی زمین می‌خوابیدم. 3 یا 4 روز در آن مناطق بودم. در منطقه مرزی پاسگاه تعطیل شده‌ای بود. وضع ما بسیار بد بود. خاک‌آلود و کثیف بودیم، کم کم با بچه‌ها آشنا شدم و به مسجد جامع برگشتم. بسیاری از افرادی که در خرمشهر دیدم به مرور شهید شدند. در مسجد جامع کمی اوضاع بهتر بود.

این عکاس صحنه‌های رعب‌آور و در عین حال افتخارآفرین جنگ تحمیلی، جزو عکاسانی است که در روزهای مقاومت خرمشهر (31 شهریور 59 تا 5 آبان) با مردم این شهر همراه شد و از صحنه‌های دفاع و مقاومت مردمی عکاسی کرد.

وی افزود: گمرک خرمشهر پر از ماشین‌های صفر بود، من هم یک سواری برداشتم. به فرمانداری آبادان رفتم و به یک نفر فیلم‌ها را دادم تا به اهواز و سپس تهران ببرد. من مجبور بودم فیلم‌هایی را که می‌خواستم از مغازه‌های متروک بردارم.

خیلی‌ها از شهر نرفتند...

صادقی تشریح کرد: افرادی که می‌توانستند شهر را ترک کردند. بنزین کم بود و آقای جهان آرا به من گفت در ازای بنزین به راننده‌ها بگویید که افراد فقیر را به شهرها ببرند. خیلی‌ها از شهر نرفتند. بسیاری از مردم آن قدر فقیر بودند که پای رفتن نداشتند. حجم سنگین آتش بر شهر اواسط مهرماه بالا گرفته بود. نیروهای عراقی آرام آرام جلو می‌آمدند، کمی عقب می‌رفتند و به جای اینکه از منطقه مرزی بیایند از شمال شهر حمله کردند و شاهراه‌های شمالی شهر را بستند.

با مردم بومی از برادر نزدیک‌تر شده بودیم

صادقی با اشاره به اینکه بعد از جنگ از جهت‌های جغرافیایی آگاه شده است، تصریح کرد: ما آن زمان اصلا نمی‌دانستیم چه می‌کنند. بعدها فهمیدیم که شهر محاصره شده بود. دارخوین را گرفته بودند. درگیری در شهر بسیار بالا گرفته بود. تانک‌ها از بالای شهر هجوم آورده بودند. شرایط بسیار سخت بود. با مردم بومی از برادر نزدیک‌تر شده بودیم. همه ما در شرایط یکسانی بودیم اما به‌شکل طبیعی آنها نسبت به شهرشان علاقه بسیار بیشتری داشتند. با هم نیمه شب‌ها درد دل می‌کردیم. از ما می‌پرسیدند چرا آمدید و آن موقع حرف ما مهم بود که برای دفاع از انقلاب آمده‌ایم. شاید امروز این حرف‌ها شعاری به نظر برسد.

فضا چنان رعب‌آور بود که بعضی اوقات اصلا فراموش می‌کردم عکس بگیرم

عکاس روزهای سخت جنگ تحمیلی خاطرنشان کرد: آنچه آن روزها ارزش بود، شاید امروز از سوی بسیاری عیب‌های بزرگی محسوب ‌شود. ما با مردم شهر مثل برادر بودیم و در شرایط سخت خاص همه به هم یاری می‌رساندیم، بدون اینکه همدیگر را بشناسیم. احساس میان همه ما شکل گرفته بود و همین باعث مقاومت ما شده بود. آن‌چنان فضا رعب‌آور بود که بعضی اوقات اصلا فراموش می‌کردم عکس بگیرم. همه کار انجام می‌دادیم. دفاع می‌کردیم، کمک می‌کردیم و... .

بچه‌های واقعی خرمشهر ما بودیم

وی افزود: خیلی‌ها خود را بچه خرمشهر می‌دانند اما بچه‌های واقعی خرمشهر ما بودیم؛ بچه‌هایی که خرمشهری بودند، عرقی داشتند که حتی مابقی خوزستانی‌ها به این شهر نداشتند.

عکاس لحظه‌های مقاومت خرمشهر در ادامه به ایسنا گفت: برای همدیگر که حتی غریبه بودیم جان می‌دادیم؛ روابط میان ما شکل آن چیزی است که از کربلا روایت کرده‌اند. ما آنچه را در روایات و آنچه از ایثار در کتاب و قصه‌ها می‌گویند در واقعیت لمس کردیم.

وی افزود: جبهه‌ها و خرمشهر پر از شخصیت‌هایی بود که در تاریخ آن‌ها را قهرمان می‌شناسیم. نام آن هر چه بود، در بستر روابط عجیب و غریبی قهرمان‌ها شکل گرفته بود؛ اما جنگ ما هنوز هم یک قهرمان ندارد. ما یک خانواده بودیم که از ناموس و باورمان دفاع می‌کردیم. باور و احساس ما یکی شده بود و خودمان را فراموش کرده بودیم.

صادقی با اشاره به صحنه‌های ناگهانی دیدن جنازه‌های مردم تاکید کرد: در شهر با هم چرخ می‌زدیم و یکباره جنازه‌ای می‌دیدیم و یکی از بچه‌ها ضجه می‌زد و می‌فهمیدیم مادر، برادر یا خواهر اوست که کشته شده است. ناله و گریه‌ای که شکل می‌گرفت، ما نیز در آن شریک می‌شدیم. غیر از این صحنه‌های دلخراش،‌ صحنه‌های آزار بانوان جنگ‌زده از سوی عراقی‌ها ما را بهم می‌ریخت.
لحظه های ناب خرمشهر از دوربین سعید صادقی

وی بیان کرد: حجت‌الاسلام هادی غفاری، آیت‌الله خلخانی و... به شهر سر زدند. افرادی را برای کمک آوردند اما آنها هم کاری از پیش نمی‌بردند و فقط شلوغ می‌کردند. در میان آنها، افراد بسیار خوبی بودند و تلاش زیادی می‌کردند. حضور در جنگ شجاعت و شهامت می‌خواست. به یاد دارم تعدادی اسیر آورده بودند و خلخالی بالای پله‌ها ایستاده بود و پشت سر او دود بلند شده بود و او حرف می‌زد که من از او عکس گرفتم و بعد از فوتش آن را منتشر کردم.

صادقی افزود: مردم خانه‌ها را رها کرده و رفته بودند. اموال مردم خرمشهر رها شده بود و حتی بانک‌ها تخلیه نشده بود. آبادانی‌ها بیشتر فرصت کرده بودند تا وسایل خود را ببرند.

صادقی تذکر داد: میان ما خانم‌هایی بودند که تازه دیپلم گرفته و آمده بودند تا در دانشگاه رازی پرستاری بخوانند اما آنجا مانده بودند و کمک می‌کردند.

وی افزود: اواخر مهرماه بود که پل را نیز منفجر کردند و راه رفت و آمد شهر بسته شد؛ از سمت شهر ابتدای پل سالم بود اما از نیمه به بعد پل ویران شده بود. خودم را در شهر گم کرده بودم و دنبال راه فرار بودم.

دوربین همراهم بود اما از ترس تیراندازی می‌کردم...

صادقی با تاکید بر وحشت روزهایی پایانی مهرماه در خرمشهر اظهار کرد: نیروهای پیاده عراقی در شهر حرکت می‌کردند و هر کس را می‌دیدند از خانه بیرون می‌کشیدند و اعدام می‌کردند و اصلا فرصت نمی‌دادند و در جا می‌زدند. مردها را با گلوله می‌کشتند و خانم‌ها را می‌بردند؛ وحشت شهر را گرفته بود. پیرمردها و پیرزن‌ها را زنده زنده آتش می‌زدند. دوربین همراه من بود و من از ترس تیراندازی می‌کردم اما نمی‌توانستم عکاسی کنم.

وی به یاد آورد: روزنامه، عکس‌ها را به تصور این که از منافقین عکاسی کرده‌ام نپذیرفت، در حالی که عکس‌ها از مردم واقعی بود. جهان‌آرا یا مردم عادی یا موسوی، همه لباس‌های خوبی داشتند و به‌ دلیل لباس‌های آنها، عکس‌ها را چاپ نکردند. خرمشهر، مرزی بود و به همین دلیل با تهرانی‌ها تفاوت داشتند. آنها عکس‌های مرا باور نکردند.

صادقی اضافه کرد: ایران 36 میلیون و عراق 5/14 میلیون نفر جمعیت داشت. عراق 650/3 میلیون نفر نیروی رسمی در منطقه داشت و ما در کل جبهه‌ها 700 هزار نفر نیرو داشتیم. این آمار رسمی است. تلفات ما در جنگ به نسبت کمتر است. 150 هزار نفر در میدان جنگ نه در شهرهای مسکونی، شهید دادیم، اما عراقی‌ها 300 هزار کشته دادند. بیشترین تلفات ما به دلیل بمباران مناطق مسکونی بود. رگبار گلوله‌های آنها در برابر ما قابل مقایسه نبود.

تاریخ را گم کرده بودم

عکاس جنگ تحمیلی با اشاره به معلوم نبودن تاریخ برای نیروهای مقاومت خرمشهر، اضافه کرد: نمی‌دانم 2 یا 3 آبان بود که ما از شهر فرار کردیم، در شهر می‌گفتند به دلیل 4 آبان تولد فرزند شاه مخلوع می‌خواهند شهر را 4 آبان ماه تخلیه کنند و عراقی‌ها شهر را محاصره کرده بودند. وقتی به آبادان رسیدم، فهمیدم آبان ماه است، تاریخ را گم کرده بودم.

با اندوه و غمی عظیم شهر را ترک کردیم

صادقی، روزهای آخر مقاومت خرمشهر را تصویر و بیان کرد: با اندوه و غمی عظیم شهر را ترک کردیم. بچه‌های خرمشهر از شهر خود و آثار خانواده‌شان جدا شدند. من تنها خودم بودم اما سنگینی حس می‌کردم که آنها صد برابر من غمگین بودند. از چشمان من و از انگشتان آنها اشک جاری بود؛ ترسیده بودم و منطقه را بلد نبودم، آنقدر کوچه کوچه‌ها خاطره است که من نمی‌توانم تصویر کنم.

افرادی که می‌توانستند شهر را ترک کردند. بنزین کم بود و آقای جهان آرا به من گفت در ازای بنزین به راننده‌ها بگویید که افراد فقیر را به شهرها ببرند. خیلی‌ها از شهر نرفتند. بسیاری از مردم آن قدر فقیر بودند که پای رفتن نداشتند.

وی افزود: با بسیاری از دوستان که قدم می‌زدیم و کار می‌کردیم، روز بعد سرشان را جلویمان می‌انداختند. درگیری‌ها را به چشم و بدون فاصله می‌دیدیم؛ جمجمه یک نفر را تخلیه کرده بود و جلوی ما انداختند. وضعیت بسیار دشوار بود.

صادقی با اشاره به وحشت حاکم بر شهر در روزهای پایانی مقاومت تشریح کرد: یک روز در شهر راه می‌رفتم که صدای فریاد و ناله شنیدم. وارد خانه شدم و یک عراقی را دیدم که خانمی را آزار می‌داد، با یک سیم سرش را جدا کردم، آن سوتر بچه 3 یا 4 ساله آن زن را دیدم که شاهد بود. از این دست خاطرات بسیار زیاد است؛ مثلا خانواده‌ای را در چاله‌ای دیدم که زنده زنده سوزاندند.

مقاومت خرمشهر خاص بود

عظمت مقاومت، از پیروزی آن بیشتر است

صادقی با اندوه تاکید کرد: مقاومت خرمشهر خاص بود. عظمت مقاومت، از پیروزی آن بیشتر است. من تنها یک نقطه کوچک از شهر بودم. آدم‌های بزرگی بودند که اکثرا شهید شدند و تنها از جمع مقاومت، 5-6 نفر مانده‌اند. من خیلی از خاطراتم را نمی‌توانم بگویم. مقطع یک ماهه مقاومت برای ما 20 سال گذشت.

وی با ناراحتی به یاد آورد: عراقی‌ها با تانک و بمباران جلو می‌آمدند و صدای شادی‌شان را از نزدیک می‌شنیدیم. روزهای آخر از مناطق مرزی جلو می‌آمدند و دائم حلقه مقاومت تنگ‌تر می‌شد.

این عکاس افزود: نیمه‌های شب، روزهای ابتدایی آبان‌ماه بود که با یک بلم به کمک چند نفر از شهر خارج شدم. بعد از رفتن من، حدود 20 نفر در شهر بودند. علی موحد همان جا شهید شد و بسیاری از بچه‌ها، در عملیات‌ها شهید شدند.

صادقی تعریف کرد: قبل از رفتن از شهر از مدرسه میثم جمع می‌شدیم. عده‌ای از نیروها سمت هتل بودند. جهان آرا، نورانی و موسوی بچه‌ها را تقسیم می‌کردند. دوربین دست بچه‌ها بود اما کسی عکاس نبود. در هتل کارون خانم‌ها برای همه غذا می‌پختند و من از آنها عکاسی کردم؛ البته عکاس‌ها می‌آمدند و می‌رفتند و روزهای آخر کسی نبود؛ هر چند روز یکبار جای سکونتم را عوض می‌کردم.

صادقی، لحظه خروج از شهر را تصویر و بیان کرد: من گیج شده بودم. 4 نفر بودیم، نیمه شب بود. کمک کردم تا مجروحی را در یک بلم سوار کردند، خواستم به راهم ادامه دهم که به من گفتند شهر را عراقی‌ها گرفته‌اند، با ما بیا. از ترس نمی‌توانستم حرف بزنم و سوار بلم شدم. از کارون رد شدیم، من از پایین پل جدید خرمشهر خارج شدم. محوطه سرسبز و تاریک بود. پیاده در راه دنبال غذا بودیم و شب از ترس نخوابیدیم و در یک خانه ماندیم. در سوسنگرد چند نفر را پیدا کردیم. در زیرزمین مقر ماندیم و بعد در شهرها گشت زدم و چند ماه بعد از آن روز تا دی‌ماه در منطقه ماندم.

من به چشم خود قهرمان‌ها را در خرمشهر دیدم

وی در پایان روز پایانی مقاومت خرمشهر گفت: شهر سقوط کرده بود. تاریخ آن را نمی‌دانستیم اما شهر سقوط کرده بود که ما رفتیم. بعد از آن روزها، مدتی بعد در فرمانداری خوزستان، شهید چمران را دیدم و بعد از آن به تهران بازگشتم. مهمات تمام شده بود، همه در حال رفتن بودند و ما نیز نیمه شب رفتیم. من به چشم خود قهرمان‌ها را در خرمشهر دیدم، نه یک قهرمان را.

منبع : ایسنا
برچسب ها:
مطلب مرتبطی وجود ندارد.

ارسال نظر
یادداشتی ثبت نشده است.
ارسال نظر
نــــام:
پست الکترونیکی:
متن یادداشت :